غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

236

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رحل اقامت انداخته هركس تواند جهت خود عمارتى بسازد و هركس استطاعت نداشته باشد در بقاع خير مقيم شود و ازدحام خاص و عام در ربع رشيدى بمرتبهء انجاميد كه زياده بر آن نتوان بود و چون ملك اشرف از خويشان و قرابتان امراء و ملازمان كسان گشته اموال ايشان را گرفته بود در آن اوقات هراس بىقياس بر ضميرش مستولى شده در خانهء تاريك بنشست و در ماكول و مشروب غايت احتياط بجاى مىآورد چنانچه مرغ و گوسفند در برابر او مىكشتند و سقا در نظر او آب آورده در خم چينى مىريخت و پنج هزار مرد را مرسوم بيشتر داده مقرر ساخت كه پيوسته بر در بارگاهش حاضر باشند و زنجيرى كه زنگها بر اطراف آن بسته بودند از در كرياس مكنت اساس خويش بياويخت و آن را زنجير عدل نام نهاد و هركس بدادخواهى مى آمد آن زنجير را مىجنبانيد تا ملك اشرف وقوف يافته احوالش مىپرسيد و هرسال امرا و وزراء خود را مؤاخذه كرده جمعى ديگر را به آن مناصب سرافراز مىساخت و در سنهء اثنى و خمسين و سبعمائه دختر حاكم ماردين را خواسته بتبريز آورد و ربع رشيدى را آئين بسته طوى سنگين كرد اما بعد از ملاقات آن دختر را نپسنديد و زياده از يكشب او را نديد . گفتار در بيان كيفيت قتل ملك اشرف بن تيمورتاش بن چوپان و ذكر بعضى از وزراء آن سر دفتر اصحاب ظلم و عصيان چنانچه در ضمن حكايات اولاد جوجى خان گذشت در شهور سنه ثمان و خمسين و سبعمائه جانى بيك خان شرح وفور جور و تعدى ملك اشرف را از قاضى محى الدين بردعى شنيده متوجه آذربايجان گشت و چون اينخبر نزد اشرف بتحقيق انجاميد بعد از چند سال از ربع رشيدى بيرون آمده در شنب غازان نزول نمود و بر چهارصد قطار استر و هزار قطار شتر زر و جوهر و اجناس نفيسه بار كرده باسپاه بسيار بصوب اوجان روان ساخت و چون جانى بيك خان نزديكتر رسيد مضطرب گرديد خواجه لؤلؤ و خواجه شكر خازن را گفت كه شما خزاين و خواتين را سر كرده در كريوه مرند روند و بر سرچشمهء خواجه رشيد توقف نمائيد تا من باوجان روم اگر خبر غلبه من بشنوديد بتبريز بازگرديد و الا روى بخوى نهيد و آن دو خواجه آن اموال بيقياس را بجانب مرند برده ملك اشرف در كنار مهران رود فرود آمد و اخىجوق و امراء و لشگريان را زر و سلاح داده بجانب او جان روان ساخت و خود با دو هزار كس از مخصوصان و شاگر پيشگان بر بالاى پشته برآمده بايستاد و بعد از اجتماع امرا اشرفى در اوجان جانى بيك خان از راه سر او رسيد و فرمود تا عساكر منصوره جرگه كرده ايشان را در ميان گيرند امرا چون كثرت و عظمت آن پادشاه عاليجاه را مشاهده نمودند مجال توقف محال دانستند و هرطايفه به طرفى گريختند و ملك اشرف بر بالاى آن پشته از آن حال واقف گشته بشنب‌غازان مراجعت كرده يكشب آنجا بود آنگاه از عقب خواتين و خزاين در حركت آمد و جمعى كه با او بودند متفرق شده خدمتش با دو غلام گرجى در مرند بآغرق پيوست و